حكيم زجاجى

484

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

45 بخواند از هنر مردم اهل را * بگفت اين سخن فضل بن سهل را كه آمد على پور عيسى چو شير * سوارى است آن نامبرده دلير ببين تا كه خواهد شدن سوى جنگ * گزين كن دلاور يكى شير چنگ جواب حسن داد فرزند سهل * كه خواهم ز شاه اندراين كار مهل به دو مهل داد آن پسنديده مير * سوى خانهء خويشتن شد وزير 50 وزير گزين بد ستاره‌شمر * بدانسته بد راز شمس و قمر بياورد زيج و سطرلاب « 1 » زود * نگه كرد زى كار چرخ كبود پرانديشه بنهاد تقويم پيش * همىبود آهسته در كار خويش [ چو ] روشن سپهر و ستاره بديد * پس‌وپيش كار جهان بنگريد زمانى ز گردش در آن كار شد * ز راز سپهرى خبردار شد 55 ز ميران لشكر چو بد بىهمال * به نام همه قرعه افكند و فال گرفت و برآمد يكى نامور * كه بود اندرآن جنگ يارش ظفر بد آن نامبردار طاهر به نام * چو شيرى بدى پيلتن در كنام حسين سرافراز بد باب مير * بشد نزد مأمون چو پرتاب تير به دو گفت كردم سواران گزين * كه بر چرخ برزد . . . 60 برآيد به دست وى اين كار زود * چو اقبال خواهد ورا يار بود تو نيز اى جهانبان ورا يار باش * چنان پهلوان « 2 » را خبردار باش بفرماى تا طاهر آيد برت « 3 » * شود كامران مير بر لشكرت گر او را فرستى بدين كارزار * عدوى شما را شود كارزار به‌زودى ز فرزند ماهان دمار * برآيد تو اين روزها مىشمار 65 بديدم من آن راز گردان سپهر * به كين است با خصم . . . به طاهر شود آب ابرت روان * به‌زودى بگيرد جهان پهلوان به چنگ آورد ملك بغداد را * سپارد به تو بوم آباد را دلير است چون رستم زاولى * تو او را روان كن به رزم على ورا خواند مأمون فرخنده پيش * نشاندش چو اقبال نزديك خويش

--> ( 1 ) سطلاب ( 2 ) بهلوى ( 3 ) افرارت